chillums امنیت آمریکا قطعنامه امنیت ملی

chillums: امنیت آمریکا قطعنامه امنیت ملی بین الملل آمریکا شورای امنیت نیکی هیلی

گت بلاگز سیاسی ماجرای پیغام بعضی اصلاح‌طلبان به دشمن در سال 84 ، هاشمی اعتقاد بود سال 84 هم

موسس حزب ندای ایرانیان شب گذشته در برنامه دست خط حاضر شد و به سوالات پاسخ داد.

ماجرای پیغام بعضی اصلاح‌طلبان به دشمن در سال 84 ، هاشمی اعتقاد بود سال 84 هم

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی کلوب خبرنگاران، سید محمدصادق خرازی، سیاست مدار و سفیر اسبق جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران در شرکت ملل متحد و هم چنین در فرانسه و موسس حزب ندای ایرانیان شب گذشته در برنامه دست خط حاضر شد. او یکی از دیپلمات های نام آشنای کشور است که از دوران جوانی در وزارت امور خارجه بوده و فردی بسیار خوش تیپ، مقرراتی و بسیار آشنا شده است جهت عرصه رسانه و مطبوعات هست. اهل فرهنگ، هنر و تاریخ و علاقه مند به نسخ خطی و متخصص در این زمینه هست. جزو سیاست مداران اصلاح طلب است ولی دایره دوستان وی محدود به اصلاح طلبان نیست و مدتی است که سمت رسمی ندارد، ولی صحبت هایش هر لحظه مورد توجه سیاسیون داخل و خارج است.
آنچه می خوانید مشروح گفتگوی صادق خرازی در برنامه دستخط است.
چه میزان در بین مردم هستید و از مردم خبر دارید، به عنوان یک سیاستمدار که حزب هم دارید؟
خرازی: اهل ارتباطات هستم. همه من را فردی با روابط عمومی نیرومند می شناسند. اهل کوچه و بازار و هیات و جلسه و مجمع و انجمن هستم.
مهم ترین مسئله مردم را در این ارتباطات چه چیزی می بینید؟
هر بخشی از جامعه دغدغه خاص خود را دارند. نمی توان گفت بخش اعظم جامعه دغدغه اقتصادی یا فرهنگی دارند. جامعه ما تقسیم شده است نیست و هر کسی مسئله خود را دارد. افراد متمکنی وجود دارند که شب ها خواب ندارند آیا که دغدغه دینداری دارند، افراد فقیری هستند که در انتظار یک لقمه نان حلال هستند و دغدغه اقتصادی دارند. ولی دغدغه بزرگ امروز مردم به معاش آنها بازمی گردد. مردم درگیر قصه پر غصه هفت گنبد افلاک جهت امرار معاش خود هستند.
این پرسشها اقتصادی چه میزان در کوتاه مدت و چه میزان بلند مدت قابل حل است؟
اگر بخواهیم حکیمانه فکر کنیم و خردمندانه پاسخ دهیم، اقتصاد مبتنی بر تولید و آرام گرفته در ساحل امنیت، نیاز به وقت و برنامه ریزی دارد. نمی توان این اقتصاد را رها کرد و یا بگوییم کلید این اقتصاد زده شد و می توان به سوی ساحل امن حرکت کرد. اقتصاد هم پروسه است و هم پروژه است.
فکر می کنید این کاندیداهای ریاست جمهوری، چقدر به دردهای مهم می پردازند؟
متاسفانه هیچی! واقعا دلواپس و مایوس شذم از صحبت هایی که نامزدهای ریاست جمهوری داشتند. اگر بخواهم صادقانه صحبت کنم، اینچنین هست. همه از گذشته صحبت می کنند و کسی راجع به آینده چیزی نمی گوید. هیچ کسی به دغدغه های انسان و دنیا امروز نمی پردازد. کسی راه حل درازمدتی پیش روی مردم نگذاشته هست.
اینکه بگوید اقتصاد مبتنی بر تولید با این دیدگاههاست، بگیود با چه ظرفیتی کشور و جامعه قرار است اداره شود. متاسفانه فراز و فرودها در اقتصاد بعد از انقلاب بسیار بوده. می توانم خیلی صریح بگویم که اقتصاد ما تا حالا چند بار دچار انفاکتوس شدید شده است هست. چند بار اقتصاد کشور عزیزمان ایران به حالت احتضار افتاده هست. یکبار در همان دوره انقلاب بود که البته این محیط زیست هر انقلابی است که فراز و فرودهای خاص خودش را دارد؛ کمتر کسی جرئت می کند که این حرف ها را بزند.
همواره از مدافعان برجام بودید، به نظر شما این سند با دقت کافی تنظیم شده است است؟ و آن زوایای مورد نیاز دیده شده؟ شما از دوستان آقای ظریف هستید، اگر شما مسئول تیم مذاکرات بودید همان مسیر را می رفتید؟
من از مدافعان پروسه و پروژه برجام بوده ام. این طور نیست که نقد نداشته باشم. من به طور نسبی اعتقاد بودم برجام ضرورت زندگی انسان ایرانی امروز هست. ما دچار بحران های زیادی بودیم. از یک سو گرفتاری های اقتصادی فراوان داشتیم که همانند کلاف درهم تنیده ما را گرفتار کرده بود. اقتصاد کشور عزیزمان ایران را فلج کرده بود و تولید را ازبین برده بود و مدیریت کشور را آسیب زده بود.
مهم تر از همه ساختار اعتمادسازی کشور و دنیا آسیب دیده بود. ما گزینه دیگری نداشتیم. ما تا پای جنگ داشتیم جلو می رفتیم. از سوی دیگر اقتصاد کشور عزیزمان ایران آن خاستگاه و نمایان شدن گاه عینی و ذهنی نخبگان متخصص کار شد. با برجام چه چیزهایی از دست دادیم و چه چیزهایی گرفتیم؟
برجام همانند هر کار دیگر که در اقتصاد و تکنولوژی است دنیای بده بستان را در خود دارد. این بده بستان بازاری ما در همه جا جاری هست. در برجام همین را داشتیم. در جاهایی مجبور بودیم یک چیزهایی بدهیم و در جاهایی مجبور بودیم چیزهایی بگیریم.
لذا به نظر بنده برجام نقاط قوت و ضعف دارد. اتفاقا خود آقای ظریف به من می گفت نکاتی که رهبری روی آن دست گذاشتند عین پرسشها حقوقی است که ما ندیدیم و رهبری دیدند. این نگاه تیزبین و ژرفی بود که رهبری و نخبگان کشور به این مسئله داشتند. در بعضی جاها ما می توانستیم بهتر عمل کنیم. الان که از فضایی بالاتر به عنوان نگاه می کنیم می توانیم مدعی باشیم. ولی در آن وقت برجام گام اساسی و بزرگی جهت کشور بود.
الان تقریبا بیش از یک سال از اجرای برجام می گذرد و ما تقریبا همه تعهدات خود را انجام دادیم، ولی طرف برابر مخصوصا امریکایی ها بدعهدی کردند. با این بدعهدی ها چطور برخورد شده است و چطور باید برخورد می شد؟
قدری باید واقع بینانه نگاه کرد. من منکر بدعهدی امریکایی ها نمی شوم. امریکایی ها مظهر «بدعهدی ایام» هستند. مظهر خوی استکباری هستند و نمی توان به اینها اعتماد کرد. در یک مصاحبه ای اخیرا غرض کردم که بارها خدمت مقام معظم رهبری که می رسیدیم، هنگامی که من مسئولیت داشتم، ایشان می فرمودند چه تضمینی وجود دارد که شما یک گام برمی دارید امریکایی ها یک گام عقب تر نروند؟ اوایل، خب ما جوانی می کردیم، اعتقاد بودیم امریکایی ها یک قدم عقب تر بردارند، ما در جایی دیگر کار دیگری می کنیم.
ولی در عرض چند هفته یا چند ماه، متوجه می شدیم که فرمایش و منظور حضرت آقا چه بوده هست. به همین علت نمی توان به امریکایی ها امیدوار بود. اگر کسی تصور کند در عالم سیاست به طور عام، در سیاست خارجه به صورت خاص جایی جهت اعتماد وجود دارد، به نظر من راحت انگاری هست. در سیاست خارجی نه دشمن دائمی و نه دوست دائمی داریم. به همین علت در خیلی جاها گام های درست برداشتیم و در جاهایی نیاز به بازبینی داشتیم.
ببینید در طول تاریخ کشور عزیزمان ایران جنگ های زیادی بر ملت کشور عزیزمان ایران روا رفته هست. هر جای تاریخ جنگی می شد تکه ای از خاک کشور عزیزمان ایران بر باد می رفت. چه قبل و چه بعد از اسلام چنین بود. از وقت هخامنشیان تا عهد جمهوری اسلامی ایران، جهت نخستین بار ، تنها دفعه ای که به کشور عزیزمان ایران تجاوز شد و یک سانت از خاک کشور عزیزمان ایران به بها یا بهانه نرفت، در عهد جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران بود. این نکته، توصیه بسیار بارزی بود. ما احقاق حقوق خود را دنبال می کنیم و رها نخواهیم کرد. ولی بعضی نکات نیازمند وقت هست.
الان که مذاکرات جلو رفت و ممکن است در جاهایی مشکلاتی داشته باشد. به نظر شما این پرسشها و پیگیری بدعهدی ها را می توان در نقاط ضعف برجام گنجاند؟
بله، ولی نمی توان خیلی بزرگ کرد. شما منزل ای را معامله می کنید یا تجارتی را انجام می دهید و ناچار هستید در جاهایی کوتاه بیایید تا این معامله سر بگیرد. در همان مقطعی که دوستان کار می کردند سه لابی بزرگ در دنیا در حال انجام بود تا برجام به نتیجه نرسد. لابی صهیونیست ها، لابی اعراب به رهبری عربستان سعودی و لابی ضد انقلاب که در خارج از کشور از عقده موفقیت ایرانی ها می ترکیدند. به همین علت می گویم همه چیز را باهم بسنجیم و نمی توان گفت مجزا گفت فلان مورد درست و فلان مورد اشتباه بود.
شما به عنوان کسی که مدتها در آمریکا و شرکت ملل متحد حضور داشتید و فضای آنجا را می شناسید، فکر می کردید که ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا رای بیاورد؟ و قبول دارید که آمدن ترامپ هم قدری معادلات ما را در عرصه برجام بهم ریخت؟
من فکر نمی کردم ترامپ رای بیاورد ولی ار امریکایی ها هر کاری برمی آید.
معادلات ما را آمدن ترامپ بهم زد؟
پیچیده کرده هست؛ ببینید آمریکایی ها آدم های واقع بینی هستند، با آمدن ترامپ نه موقعیت ژئوپولتیک کشور عزیزمان ایران از بین رفت و نه موقعیت ژئو استراتژیک کشور عزیزمان ایران و نه فرآیندهای ژئواکونومیک ایران.

عبارات مهم : ایران

در ادبیات سیاسی دنیا هنگامی که صحبت از تحلیل سیاسی موقعیت ها یا کشورها یا منطقه گرایی می شود این دو فرآیند یعنی فرآیند استمرار و ثبات این فرآیند نه تنها باقی است بلکه نیرومند تر شده است است و از گذشته کارامدتر شده است لذا در این ادبیات سیاسی بین المللی ما موقعیت خاص ای داریم و باید از این موقعیت خاص در برابر آمریکای ترامپ استفاده کنیم.
این درست است که طراح و مغز متفکر نامه ایران، دولت وقت کشور عزیزمان ایران در سال ۲۰۰۳ به امریکا بودید که به صورت محرمانه نوشته شد؟
خیر، این گونه نبود. امریکایی ها به این امر دامن زدند. ماجرای این نامه آن گونه نبود در همان مقطع با این که دولت مورد علاقه من هم حاکم نبود در کشور عزیزمان ایران ، وزیر خارجه هم آقای متکی بودند و دیگران بودند پبغام دادم از این وقت در برابر اختلافات داخلی آمریکا استفاده کنید، آیا استفاده نمی کنید بگذارید من و امثال من قربانی شویم ایرادی ندارد ولی از این ابزار علیه آمریکایی ها استفاده کنید، در همان مقطع دموکرات ها خیلی از این علیه جمهوری خواه ها استفاده کردند. شاید یکی از بااهمیت ترین چالش های جدی فکری در زمینه مبارزات سیاسی امریکایی ها قرارگرفت. ماجرای چیز دیگری بود. من هیچ گاه مذاکرات پنهان نکردم ولی دیپلمات هستم و دیپلمات همانند سرباز و افسر است و متعهد است گام های خود را محکم بردارد.
در جایی گفتید دیپلماتی نیرومند تر از رهبر معظم انقلاب نمی شناسم.
من بر اساس تجربه این امر را می گویم. ایشان دارای هوش سرشار در مذاکره بودند. نخستین شخصیت شورای انقلاب که در سفارت امریکا می رود و بااهمیت ترین کار انسانی را در مواجه با گروگان های آمریکایی – حالا گروگان ها یا جاسوس های آمریکایی! هر کسی از ظن خود شد یار من – انجام می دهند، می رود آنجا و به صو رت انسانی با آنها صحبت میکند، روحیه انقلابی خود را دارد، در کنار اقتدار انقلابی، آن انعطاف دیپلماتیک، اخلاقی و انسانی را هم رعایت می کند.
وقتی چنین می گویم، در مقطعی که صدام فرار به جلو کرد، بعد از جنگ کشور عزیزمان ایران و عراق، به یکباره حجم سنگینی از تجهیزات هوافضای صدام به سمت کشور عزیزمان ایران آمد. طوری که با حجم سنگینی از هواپیماها و هلی کوپترها و تجهیزاتی که یکی از آنها هم جهت ما ارزشمند بود، مواجه شدیم. در همان مقطع دو نظریه راجع به تعامل با صدام وجود داشت. عده ای از دوستان چپ من می گفتند صدام «خالدبن ولید» هست، باید با صدام کار کرد آیا که در برابر دشمن یکسان کار می کند.
رهبری می گفتند، نه صدام همان صدام است و تغییری نکرده هست. امروز نیاز دارد و دارد چنین می کند. در همان مقطع، لنگرگاه امنیت ملی کشور را ایشان حفظ کردند. در مذاکرات بعد از آن وضعیتی که صدام پیدا کرده بود، در نامه ای که صدام به آیت الله هاشمی نوشته بود و برادرش به پایتخت کشور عزیزمان ایران آورده بود، – من در جریان صدر و ذیل آن پرسشها بودم -ایشان نامه ای نوشتند و دکتر ولایتی عازم بغداد جهت مذاکره شد. آن شبی که تلویزیون مذاکرات را نشان داد خیلی ها گریه کردند. خیلی ها متاثر شدند.
یکی از مسئولین و دوستان ما که بعدها به بزرگراه خاکی زد و تفکرش عوض کردن کرد، با من تماس گرفت و گفت شما چه می کنید؟ گفتم بابا قطعنامه پذیرفته شده است و دو طرف باید بر اساس منشور ملل متحد باید با هم مذاکره کنند، هر بند آن نیازمند مذاکره است و نمی توان احساسی برخورد کرد، یک کسی می گفت اگر من جای شما بودم اسلحه دست می گرفتم و همه را به گلوله می بستم! حالا همان فرد الان اعتقاد است آیا رابطه با امریکا نداریم. آیا با امریکا مناسبات نداریم. می خواهم بگویم افراد تا چه میزان عوض کردن می کنند.
رهبری از همان روز ابتدا یک اعتدالی در مذاکرات داشتند. با فرمان ایشان آقای ولایتی عازم بغداد شد. مدت ها با طه یاسین رمضان و طارق عزیز مذاکره می کرد، بعد افراد متفاوت در هیات عراقی عوض کردن می کردند. یکباره افراد عوض می شدند. به عنوان نمونه آقای ناصری و آقای ظریف با عصمت کتانی مذاکره می کردند، یکدفعه فرد دیگری از آستین سیاست خارجی عراق بیرون می امد و جلویشان می نشست! آن روزی که دکتر ولایتی بعد از تمام مذاکرات و بعد از نامه صدام به آیت الله هاشمی عازم عراق شد، مقام معظم رهبری خبر بسیار محکمی به دکتر ولایتی دادند و آرزوی موفقیت کردند.
بعدها در مناسبتی پرسش در ذهنم ایجاد شد که آیا رهبری چنین پیامی دادند؟ ایشان (ولایتی) که فرستاده خاص نبود؛ ایشان (رهبری) فرمودند من با این کار جلوی بسیاری از ادعاهایی که از یک طرف می گفتند صدام را باید از ریشه زد و از یک طرف می گفتند صدام خالدبن ولید است را گرفتم. باید یک اعتدال در چیدمان سیاست خارجی کشور عزیزمان ایران وجود داشته باشد.
هشت سال مذاکرات سیاست خارجی رهبری را “ب” بسم الله تا “ت” تمت را در ۹ جلد کتاب جمع آوری کرده ام. تمام صورت مذاکرات، مذاکرات ایشان با کنفرانس اسلامی، عدم تعهد، شخصیتهای سیاسی جهان، در سفرها، همه را من پیاده کرده ام و تقدیم ایشان کردم، اتفاقا در دوره محجوری و مشتاقی و بیماری من بود که انجام دادم، 9 یا 10 جلد شد که ایشان هم خیلی لطف و بزرگواری کردند و یک عبایی جهت من فرستادند.
آقای خرازی تحولات منطقه را چطور می بیند؟ مخصوصا سوریه، عراق، یمن
افتضاح! اوضاع منطقه ای خراب هست. از این بدتر نمی تواند باشد. هر جای این منطقه آسیب و خون و کشتار هست. خدا حفظش کند سردار قاسم سلیمانی را؛ سلیمانی واقعا مرزهای امنیت کشور عزیزمان ایران را از مرزهای جغرافیایی کشور عزیزمان ایران جدا کرده هست، آن طرف مرزهای بحران گذاشته، تا این اندازه این فرد نیرومند و هوشمند هست.
خیلی رفیق هستید؟
من از ارادتمندان ایشان هستم. اگر خدا دعاهایی را که در حق ایشان می کنم قبول کند، خیلی خوشحال می شوم. سلیمانی را به این راحتی نمی توان داوری کرد. مرد روزهای سخت هست. از دل کویر رشد کرده است و به فرماندهی تبدیل شده است است که دنیا به آن افتخار می کند.
بخاطر حاج قاسم سلیمانی چند باری در اجلاس های متفاوت دهان به دهان بعضی ها گذاشتید!
بله، ولی حالا این مهم نیست، ولی قاسم فراتر از جدول بندی های سیاسی است و استوانه ای بی نظیر هست. خودشان از این تعاریف ناراحت می شوند. ایشان تذکرات برادرانه و خاص ای به من دارند. در بعضی جاها دوست ندارد اتفاق خاصی بیفتد، مواظبت های ایشان از حد برادری بالاتر هست، خداوند ان شالله توفیقش بدهد.
آخرین بار چه زمانی با ایشان صحبت کردید؟
قبل از شروع برنامه شما بود.
از وقت جنگ با ایشان آشنایی دارید؟
بله، با اکثر فرماندهان از وقت دفاع مقدس ارادت داشته ام.
قضیه مجروحیت ایشان در وقت جنگ و بیمارستان مشهد و دکتر منافق درست بود؟
بله. داستان عجیبی هست. قاسم مجروح شد و کسی نمی دانست کجاست. ستاد تخلیه مجروحین گفتند در شیراز و بعضی گفتند در اصفهان هست. بالاخره شهید موحدی کرمانی برادرزاده آیت الله موحدی کرمانی، قاسم را در مشهد پیدا کردند. طبقه دوم بیمارستان امام رضا (ع) بود. از سینه تا پایین شکم او باز بود و اوضاع بدی داشت. عفونت هم کرده بود و به او هم نمی رسیدند. آن دکتر کاری کرده بود تا ملت کشور عزیزمان ایران از وجود چنین مردی محروم شود.
قاسم درد می کشید و صدایش هم درنمی آمد. تا اینکه شبی پرستاری از ناله های قاسم متوجه لهجه او می شود. آن پرستار کرمانی بود و او را به بخش دیگر می برد و از او نگهداری می کند. در مقطع کوتاهی متوجه می شوند آن دکتر و دو برادر او منافق بودند و به هر رزمنده ای به بیمارستان می آمد، یه بلایی سرشان می آوردند.
ماجرای درگیری با معاون نخست وزیر در اردن دراجلاس برلین، راجع به حاج قاسم سلیمانی چه بود؟
(می خندد) کنفرانس امنیتی برلین بود. شروع به بدوبیراه گفتن کرد و گفت سلیمانی افسری است که از هسته های ترور دفاع می کند. من بهش گفتم اگر اسرائیل امروز خاک اردن را گرفته است و شما غیرت نداشتید، کاری کنید – مردم و اعراب کف می زدند – گفتم این به خود شما مربوط هست، حالا اگر اردن را ایرانی ها بگیرند چه می کنید؟ گفت می جنگیم. گفتم اگر عراق بگیرد چه می کنید؟ گفت می جنگیم. گفتم اگر اسرائیل بیاید چطور؟ گفت می جنگیم. گفتم بعد آیا نمی جنگید؟
گفتم حزب الله تروریست است؟ حزب الله یک جریان مقاومت است که از حیثیت عربی خودش دفاع می کند، اگر شما غیرت ندارید بحث دیگری هست. گفتم قاسم سلیمانی هسته های مقاومت را تشکیل داده است تا شما شب راحت بخوابید. اگر در لبنان مقاومت پیروز نمی شد و مجاهدت به نتیجه نمی رسید، مطمئن باشید الان شما اینجا نبودید. این حرف حقی بود که من در آنجا گفتم. او بالاتر از این حرف ها است که از او دفاع کنم.
عربستان جهت کشور عزیزمان ایران پیغام داد که شما سر سوریه کوتاه بیایید و ما سر یمن کوتاه می آییم؟
از کانال های متفاوت این صحبت ها می آید و از آن وقت که این حرف ها را گفته اند، خیلی گذشته و خیلی جدی نیست.
پدر شما – آیت الله سیدمحسن خرازی – الان قم هستند؟
بله. ایشان از فقهای برجسته حوزه هستند. از کسانی هستند که من نمی توانم راجع به فضیلت ها و شخصیت پدرم صحبت کنم.
چه میزان جایگاه پدر در پیشرفت شما موثر است؟
بی تردید بیشترین نقش را ایشان داشتند.
عموی شما آقای دکتر سید کمال خرازی هم که از اشخاص آشنا شده است هستند؛ با ایشان چقدر ارتباط دارید؟
ایشان استاد من بودند و من به این افتخار می کنم که تحت تعالیم ایشان چیزهایی را یاد گرفتم.
چه سالی ازدواج کردید؟
سال ۱۳۶۰ ازدواج کردم.
خطبه عقد را چه کسی خواند؟
امام (ره) خواندند.
مهریه چقدر بود؟
پنج سکه بود.
همسر شما الان کارهای خیریه می کنند؟
بله. مشغول هستند.
به لحاظ سیاسی با هم هم نظر هستید؟
مشکلی نداریم.
سه فرزند دارید که حقوق و پزشکی و اقتصاد می خوانند.
بله.
با شما هم نظر هستند؟
مشکلی با هم نداریم و آنها هم زندگی خود را می کنند آدمهای عادی و معمولی هستند.
هر سه ازدواج کردند؟
دو پسرم ازدواج کردند و یکی مجرد است.
ازدواج ها سیاسی بود؟
خیر، ازدواج عادی بود. البته یکیش سیاسی در امد، ولی عادی بود
جانباز شیمیایی جنگ هستید. چطور جانباز شدید؟
در فاو آلودگی شیمیایی زیادی ایجاد شد. یک روز تعطیل جهت بررسی، ما و آقای جنتی که استاندار خوزستان بود و آقا مصطفی ایزدی معاون سیاسی استاندار خوزستان و چند تن از دوستان آمدیم. آقای جنتی از اروند این سو نیامد. کار مهمی پیش آمد و ایشان برگشتند.
من و معاون سیاسی ایشان و چند تن از فرماندهان عبور کردیم و وارد فاو شدیم. فاو دست ما بود. بمباران شدیدی شد. شاید۴۸ ساعت قبل از عملیات بازپس گیری فاو بود. آنجا خیلی از دوستان مجروح شدند و من هم جراحتی برداشتم و همانند دیگران در مرحله اول آسیب ندیدم، ولی مرحوم شهید معینی آسیب جدی بود.
این بیماری از عوارض آن مجروحیت است؟
فکر نمی کنم عوارض آن باشد.
بیماری الان کنترل شده است است؟
بله. کنترل شده است الحمدلله
به نسخ خطی علاقه دارید. از جوانی کلکسیون جمع آوری می کردید؟
بله. من از سال۱۳۵۵ شروع به جمع آوری آثار خطی اسلام و کشور عزیزمان ایران کردم. در آن وقت امکانات هم محدود بود. به صورت گسترده از دهه۶۰ بود. قطعات خط را جمع می کردم. قرآن جمع می کردم.
موقعی که آمریکا بودیم – هر چه دارم و ندارم از قرآن است – آقای دکتر خرازی هر دفعه از ایشان قرض میگرفتم، به من پول می دادند و من شاید ۴۰ نسخه خطی قرآن را از نیویورک جمع کردم و آوردم. مجموعه وسیعی بود و به جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران گفتیم، چون در حد وسع ما نبود، 10 الی 15 میلیون می ارزید، کسی همت نکرد که اینها خریداری شود.
سر همین پرسشها بود که دوستان اصلاح طلب گفتند شما قاچاق نسخ خطی می کنید؟ البته بعدا عذرخواهی کردند
به قول معروف خدا نکند خداوند انسان را لحظه ای به خود واگذار کند. خیلی از اینها زمانی که نیاز داشتند پاشنه در منزل ما را برداشته بودند، ولی از لحظه ای که بنا شد حزب اصلاح طلب داشته باشیم و در خدمت جوان ها باشیم – حزب چیزی به من اضافه نکرد، جز اینکه خوشبختانه یا متاسفانه موقعیت سیاسی و اجتماعی من را محدود کرد، ولی این را جهت جوانان انجام دهیم – ولی به گونه ای عمل کردند که مورد رضایت خداوند نبود. متاسفانه به کسی که خدمتگذار فرهنگ کشور بود، توهین کردند. یکی از تلخ ترین اتفاقاتی است که در زندگی کسی می تواند رخ دهد.
برخی از اصلاح طلبان با شما زاویه دارند و می گویند نفوذی هستید.
این از پرسشها چپ کشور عزیزمان ایران هست. چپ کشور عزیزمان ایران می گوید یا همه با من هستند یا همه بر من هستند. این مسئله تفکر چپ کشور عزیزمان ایران هست.
به خودشان هم گفتید؟
بسیار گفتیم. بحث های زیادی کردیم. می گویند یا همه با ما یا بر ما هستند. نتیجه گرفتاری که خیلی ها دارند همین است.
گفته بودید زمانی که سفیر بودم، کسانی بودند که با امریکایی ها مذاکره می کردند و به دشمن پیغام می دادند. من آنها را اصلاح طلب نمی دانم و فهرستی دارم که اگر مورد نیاز باشد به مردم می گویم؛ به مردم می گویید؟
به آنجاهایی که باید می گفتم، گفتم.
آنها هم می دانند که گفتید؟
بله. فرد راحت در امریکا حقوق بگیر هست، ماه به ماه حقوق خوبی هم می گیرد. اینها اصلاح طلب نیستند. من این خاطره را به شما بگویم، من قبل از انتخابات سال ۸۴ به کشور عزیزمان ایران آمدم. در فرانسه سفیر بودم. آمدم، عنوان مهمی بود و خدمت آقای خاتمی رسیدم و مطرح کردم، ایشان گفتند امشب خدمت رهبری می روم و مطرح می کنم. گفتند باش و نرو پاریس، تا جواب بدهم.
داشتم می رفتم قم خدمت پدرم، 4 نفر در ماشین بودیم، مرحوم احمد بورقانی یکی از انها بود، دو نفر دیگر هم که الان هستند، یادشان هست، پشت فرمان بودم و تلفن زنگ خورد، طبق معمول که پشت فرمان هستم روی بلندگو گذاشتم.
از دفتر آقای هاشمی رفسنجانی بود. آقای هاشمی پرسیدند کجا هستی؟ مگر نرفتی پاریس؟ گفتم نه، منتظر کاری هستم که انجام شود، بعد بروم، گفتند کدام کار؟ گفتم اجازه بدید حضوری عرض کنم، ایشان متوجه شدند که نمی خواستم تلفنی بگویم. آقای هاشمی پرسید چه زمانی می روی پاریس؟ گفتم احتمالا امشب آن خبر بیاید کارم انجام شود، برگردم بروم.
ایشان گفت که چون الان عازم هستم برم بیرون پایتخت کشور عزیزمان ایران ، الان تلفنی بهت می گویم. بعد اسم کاندیدایی را آوردند و گفتند اینها رذالت کرده اند و به اتحادیه اروپا خبر هایی مبنی بر کارهای تروریستی که به عنوان نمونه من و دیگران انجام داده ایم، داده اند! گفتند شما مکلف هستید راستی آزمایی کنید. گفتند نزد آقای بلومبرگ در اروپا بروید که مدیر کمیسیون سیاست خارجی پارلمان اروپا بود. یک دفتر در استراسبورگ و یک دفتر در بروکسل داشت. گفتند بروید و ببینید ماجرای این تهمت چیست. گفتم چشم.
من ساعت هشت یا نه شب هنگامی که به پایتخت کشور عزیزمان ایران بازگشتم خدمت آقای خاتمی رسیدم و ایشان خبر را بازگردانند و بعد، من عازم پاریس شدم، هنگامی که رسیدم گفتم سریع از بلومبرگ وقت بگیرید کار مهمی دارم، دفتر ایشان اطلاع دادند که ایشان در وین است و گفته تا 10 روز دیگر نیستند و درخواست کردند اگر کار واجبی است به وین برویم.
من با معاونم به وین رفتم. ایشان در یکی از محیط های تفریحی خود در وین بودند. ماجرا را گفتم و گفتند پرونده ای آورده اند که به عنوان نمونه آقای هاشمی اینطور بوده، فلانی انطور بوده، کدهایی را داد، اسامی را داد که به عنوان نمونه در انتخابات سال ۸۴ اینها به دشمن اطلاعات دادند تا آقای هاشمی رای نیاورد، مثل اینکه امروز کسی بخواد به خارجی ها جهت رای نیاوردن یکی از این 6 نفر پیغام بدهد!
از اردوگاه اصلاح طلب بودند؟
اینها اصلاح طلب نما هستند. اینها نان به قیمت روز می خورند. اصلاح طلب کسی است که دلش جهت کشور می سوزد. کسی که دغدغه ملک و مردم دارد. در چارچوب دستورات رهبری عمل می کند، اصلاح طلب کسی است که اگر سرش زیر گیوتین هم برود، حاضر نیست یک برگ از کشور کم شود.
بعد از اینکه گفتید این لیست را می دهم با شما برخورد شد.
من انتظار ندارم کار سیاسی کنم و جهت من کف بزنند. مخالفین هم حضور دارند.
آمادگی را داشتید؟
بله، طبیعی است.
درباره مرحوم هاشمی گفتید ایشان قهرمان ملی هستند، ولی باید نسبت به خیلی چیزها پاسخگو باشند. در چه جیزهایی باید پاسخگو باشند؟
هر کسی نسبت به مسئولیتی که دارد باید پاسخگو باشد. منظور خاصی از بیان این حرف نداشتم. منظورم این بود که در هر دورانی هر کسی مسئولیتی دارد باید پاسخگو باشد. ایشان هم یکی از کسانی است که باید پاسخگو باشند. ایشان انسان پاسخگویی بودند. قرائتی که از تاریخ دارند، گواه این امر است.
گفتید انتخابات سال 84 را ما اصلاح طلبان برگزار کردیم و نمی توانیم بگوییم در انتخابات تقلب شده است است.
بله. حتما اعتقاد دارم. آقای هاشمی اعتقاد بود در انتخابات ۸۴ هم تقلب شده است است و من این حرف را قبول نداشتم. من بین دو تا انتخابات شهر به شهر جهت صحبت رفتم. همین آقای محمدرضا تابش من را به اردکان برد جهت سخنرانی، من نخستین دیپلماتی بودم که در پرسشها سیاست داخلی هم بودم. هنوز هم پای حرف های آن روزها هستم و اعتقاد دارم امروز کارایی دارد.
در اینجا می خواهم با صدای بلند عرض می کنم که هنگامی که از سفر یزد و کرمان بازگشتم یکی از بزرگان کشور گفت چطور بود؟ گفتم به نظر من آقای هاشمی رای نمی آورد، دور دوم… خیلی تعجب کرد! گفتم ستادهای آقای هاشمی را در پایتخت کشور عزیزمان ایران و جاهای دیگر دیدم، تمام با کت و شلوار و منتظرالوزارت بودند، ولی در طرف برابر مردم روزه می گرفتند و با اعتقاد تبلیغ می کردند. این تفاوت ماهوی را من آن روز به چشم دیدم! این را به آقای هاشمی گفتم ولی از این حرف ناراحت شدند. گفتند جای دیگری این حرف را نگو، عرض کردم این یک تکه از تاریخ هست. گفتند بله ولی من دیگه چیزی ندارم!
درباره این عنوان یک شب بحثمان شد با آقای هاشمی؛ ایشان مرد بزرگی بود. اگر در جایی می فهمیدند اشتباه کردند و عذرخواهی می کردند و صریح می گفتند این نظرم اشتباه بوده، در انتخابات سال ۸۴ به هیچ وجه تقلب رخ نداد. اگر کسی بگوید تقلب شد باید جواب خدا را بدهد.
درباره سال ۸۸ فکر می کنید این چیزی که راجع به تقلب گفتند، درست بود؟!
در سال ۸۸ تخلفات زیاد بود.
آخرین باری که منطقه محروم رفقتید چه زمانی بود؟
دیروز بود.
هنوز باید منطقه محروم در کشور داشته باشیم؟
منطقه محروم هنوز هست. تا الان حتما نباید داشته باشیم.
علت چیست؟
بی توجهی هست. اولویت ها عوض کردن می کند. افراد در زندگی بعد از مدتی عادت می کنند. باید محرومیت از کشور عزیزمان ایران برود. زیبنده نظام اسلامی نیست کسی گرسنه باشد. باید در کشور عزیزمان ایران کار تولید کرد. کشور عزیزمان ایران بی نهایت ظرفیت و استعداد دارد. متاسفانه جهانبینی ما مسئله دارد.
برای ۲۰۰ میلیون شغل در این سرزمین می توانیم حرف بزنیم. آیا باید بدون کار داشته باشیم؟ آیا باید نگاه مارکسیستی داشته باشیم؟ قرائت ما از اقتصاد و دین قرائت اسلامی نیست. حرف جهت گفتن بسیار زیاد هست.
می خواستید نامزد ریاست جمهوری شوید؟
شایعه اش بود و من خودم هم انگیزه داشتم منتها اتوبوس در خیابان ما نیامد. (می خندد)
چه کسی شما را منصرف کرد؟
عقلم!
چطور؟
نگرانی هایی داشتم که سال ۸۴ تکرار شود و گردن من بیاندازند. ان شاالله یک روز که با هم صحبت می کنیم یک فقیر در کشور نباشد. ان شالله یک روز من مدیر جمهور باشم و شما وزیر باشید و من شما را مواخده کنم (می خندد)
دست خط انتهایی برنامه را جهت ما بنویسید.
مردم بزرگ و شریف کشور عزیزمان ایران شایسته عالی ترین ها هستند. مردمی که مظهر همه خوبی ها و مجاهدت های بی بدیل تاریخی بودند. شما مردم از وجب وجب خاک کشور عزیزمان ایران دفاع کردید و در راه خدا و انسانیت گام برداشتید. مقاومت و حماسه دفاع مقدس ماندگارترین فداکاری شما مردم شریف بود. سلام بر شما مردم و سلام بر امام خمینی پدر استقلال و عظمت کشور عزیزمان ایران و سلام بر شهدا که مظهر امنیت وماندگاری این سرزمین کهن شدند، سلام بر حضرت آقا که جانشین بر حق خمینی کبیر و علمدار نهضت اسلام به معنای واقعی کلمه بودند.»

انتهای پیام/

واژه های کلیدی: ایران | سیاسی | ایرانی | سیاسیون | ایرانیان | هاشمی رفسنجانی | مقام معظم رهبری | صادق خرازی

ماجرای پیغام بعضی اصلاح‌طلبان به دشمن در سال 84 ، هاشمی اعتقاد بود سال 84 هم

ماجرای پیغام بعضی اصلاح‌طلبان به دشمن در سال 84 ، هاشمی اعتقاد بود سال 84 هم

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog